پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۹۴

ز بردابرد عشق او چو بشنید این دل پاره

برآمد از وجود خویش و هر دو کون یک باره

به بحر نیستی درشد همه هستی محقر شد

به ناگه شعله‌ای برشد شگرف از جان خون خواره

کجا اسراربین آمد دمی کز کبر و کین آمد

حیاتی کز زمین آمد بود در بحر بیچاره

الا ای جان انسانی چو از اقلیم نقصانی

به شب هنگام ظلمانی چو اختر باش سیاره

چو از مردان مدد یابی یکی عیش ابد یابی

سپاه بی‌عدد یابی به قهر نفس اماره

چو هستی را همی‌روبی سر هر نفس می‌کوبی

بدید آید یکی خوبی نه رو باشد نه رخساره

چه باشد صد قمر آن جا شود هر خاک زر آن جا

به غیر دل مبر آن جا که آن جا هست دل پاره

زهی دربخش دریایی برای جان بینایی

شمار ریگ هر جایی ز عشقش هست آواره

خوشا مشکا که می‌بیزی به راه شمس تبریزی

زهی باده که می‌ریزی برای جان میخواره

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۹۶مرا گویی که چونی تو لطیف و لمتر و تازه
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۹۷چو در دل پای بنهادی بشد از دست اندیشه
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۹۸زهی بزم خداوندی زهی می‌های شاهانه
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۹۹سراندازان همی‌آیی ز راه سینه در دیده
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۰۰با زر غم و بی‌زر غم آخر غم با زر به
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۰۱من سرخوش و تو دلخوش غم بی‌دل و بی‌سر به
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۰۲هشیار شدم ساقی دستار به من واده
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۰۳ناگاه درافتادم زان قصر و سراپرده
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.