پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۹۳

ای صید رخ تو شیر و آهو

پنهان ز کجا شود چنان رو

چندانک توانیش تو می‌پوش

می‌بند نقاب توی بر تو

در روزن سینه‌ها بتابید

خورشید ز مطلع ترازو

اندر عدم و وجود افکند

صد غلغله عشق که تعالوا

ای قند دو لعل تو خردسوز

وی تیر دو چشم تو جگرجو

سی بیت دگر بخواست گفتن

مستیش کشید گوش از آن سو

سی بیت فروختم به یک بیت

بیتی که گشاده شد در آن کو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۹۵خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مرو
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۹۶از حلاوت‌ها که هست از خشم و از دشنام او
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۹۷ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تو
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۹۸جمله خشم از کبر خیزد از تکبر پاک شو
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۹۹ای سنایی عاشقان را درد باید درد کو
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۰۰ای صبا بادی که داری در سر از یاری بگو
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۰۱در گذر آمد خیالش گفت جان این است او
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۰۲ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.