پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۶۶

ای کار من از تو زر ای سیمبر مستان

هم سیم به یادم ده هم سیم و زرم بستان

در عین زمستانی چون گرم کنی مرکب

از گرمی میدانت برسوزد تابستان

گر طفلک یک روزه شب‌های تو را بیند

از شیر بری گردد وز مادر وز پستان

ای وای از آن ساعت کاین خاطر چون پیلم

سرمست شما گردد یاد آرد هندستان

روزی که تب مرگم یک باره فروگیرد

هر پاره ز من گردد از آتش تب سستان

تو از پس پرده دل ناگاه سری درکن

تا هر سر موی من گردند چو سرمستان

هر خاطر من بکری بر بام و در از عشقت

چندان بکند شیوه چندان بکند دستان

تا تابش روی تو درپیچد در هر یک

وز چون تو شهی گردد هر خاطرم آبستان

شمس الحق تبریزی هر کس که ز تو پرسد

می بینم و می گویم از رشک کدام است آن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۶۸دروازه هستی را جز ذوق مدان ای جان
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۶۹رو مذهب عاشق را برعکس روش‌ها دان
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۷۰ای نفس چو سگ آخر تا چند زنی دندان
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۷۱دو چیز نخواهد بد در هر دو جهان می دان
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۷۲ای در غم بیهوده رو کم ترکوا برخوان
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۷۳دانی که کجا جویی ما را به گه جستن
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۷۴از آتش روی خود اندر دلم آتش زن
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۷۵ای یار مقامردل پیش آ و دمی کم زن
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.