پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۷۰

ای نفس چو سگ آخر تا چند زنی دندان

وز کبر کسان رنجی و اندر تو دو صد چندان

گریانی و پرزهری با خلق چه باقهری

مانند سر بریان گشته که منم خندان

من صوفی باصوفم من آمر معروفم

چون شحنه بود آن کس کو باشد در زندان

معذوری خود دیده در خویش ترنجیده

عذر دگران خواهد از باب هنرمندان

بر دانش و حال خود تأویل کنی قرآن

وان گاه هم از قرآن در خلق زنی سندان

آب حیوان یابی گر خاک شوی ره را

وز باد و بروت آیی در نار تو دربندان

بگریز از این دربند بر جمله تو در دربند

جز شمس حق تبریز سلطان شکرقندان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۷۲ای در غم بیهوده رو کم ترکوا برخوان
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۷۳دانی که کجا جویی ما را به گه جستن
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۷۴از آتش روی خود اندر دلم آتش زن
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۷۵ای یار مقامردل پیش آ و دمی کم زن
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۷۶بی جا شو در وحدت در عین فنا جا کن
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۷۷ای دل چو نمی‌گردد در شرح زبان من
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۷۸من گوش کشان گشتم از لیلی و از مجنون
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۷۹آرایش باغ آمد این روی چه روی است این
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.