پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۱

چون نمایی آن رخ گلرنگ را

از طرب در چرخ آری سنگ را

بار دیگر سر برون کن از حجاب

از برای عاشقان دنگ را

تا که دانش گم کند مر راه را

تا که عاقل بشکند فرهنگ را

تا که آب از عکس تو گوهر شود

تا که آتش واهلد مر جنگ را

من نخواهم ماه را با حسن تو

وان دو سه قندیلک آونگ را

من نگویم آینه با روی تو

آسمان کهنه پرزنگ را

دردمیدی و آفریدی باز تو

شکل دیگر این جهان تنگ را

در هوای چشم چون مریخ او

ساز ده ای زهره باز آن چنگ را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۳از یکی آتش برآوردم تو را
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۴ز آتش شهوت برآوردم تو را
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۵از ورای سر دل بین شیوه‌ها
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۶روح زیتونیست عاشق نار را
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۷ای بگفته در دلم اسرارها
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۸می‌شدی غافل ز اسرار قضا
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۹گر تو عودی سوی این مجمر بیا
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۰ای تو آب زندگانی فاسقنا
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.