پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۶۱

سالکان راه را محرم شدم

ساکنان قدس را همدم شدم

طارمی دیدم برون از شش جهت

خاک گشتم فرش آن طارم شدم

خون شدم جوشیده در رگ‌های عشق

در دو چشم عاشقانش نم شدم

گه چو عیسی جملگی گشتم زبان

گه دل خاموش چون مریم شدم

آنچ از عیسی و مریم یاوه شد

گر مرا باور کنی آن هم شدم

پیش نشترهای عشق لم یزل

زخم گشتم صد ره و مرهم شدم

هر قدم همراه عزرائیل بود

جان مبادم گر از او درهم شدم

رو به رو با مرگ کردم حرب‌ها

تا ز عین مرگ من خرم شدم

سست کردم تنگ هستی را تمام

تا که بر زین بقا محکم شدم

بانگ نای لم یزل بشنو ز من

گر چو پشت چنگ اندر خم شدم

رو نمود الله اعلم مر مرا

کشته الله و پس اعلم شدم

عید اکبر شمس تبریزی بود

عید را قربانی اعظم شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۶۳نو به نو هر روز باری می کشم
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۶۴می شناسد پرده جان آن صنم
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۶۵عاشقی بر من پریشانت کنم
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۶۶گفته‌ای من یار دیگر می کنم
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۶۷من ز وصلت چون به هجران می روم
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۶۸من به سوی باغ و گلشن می روم
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۶۹آتشی نو در وجود اندرزدیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۷۰ما به خرمنگاه جان بازآمدیم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.