پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۶۷

من ز وصلت چون به هجران می روم

در بیابان مغیلان می روم

من به خود کی رفتمی او می کشد

تا نپنداری که خواهان می روم

چشم نرگس خیره در من مانده‌ست

کز میان باغ و بستان می روم

عقل هم انگشت خود را می گزد

زانک جان این جاست و بی‌جان می روم

دست ناپیدا گریبان می کشد

من پی دست و گریبان می روم

این چنین پیدا و پنهان دست کیست

تا که من پیدا و پنهان می روم

این همان دست است کاول او مرا

جمع کرد و من پریشان می روم

در تماشای چنین دست عجب

من شدم از دست و حیران می روم

من چو از دریای عمان قطره‌ام

قطره قطره سوی عمان می روم

من چو از کان معانی یک جوم

همچنین جو جو بدان کان می روم

من چو از خورشید کیوان ذره‌ام

ذره ذره سوی کیوان می روم

این سخن پایان ندارد لیک من

آمدم زان سر به پایان می روم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۶۹آتشی نو در وجود اندرزدیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۷۰ما به خرمنگاه جان بازآمدیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۷۱گر دم از شادی وگر از غم زنیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۷۲روز باران است و ما جو می کنیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۷۳امشب ای دلدار مهمان توییم
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۷۴ما ز بالاییم و بالا می‌‌رویم
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۷۵دوش عشق شمس دین می باختیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۷۶عاقبت ای جان‌فزا نشکیفتم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.