پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۶۸

من به سوی باغ و گلشن می روم

تو نمی‌آیی میا من می روم

روز تاریک است بی‌رویش مرا

من برای شمع روشن می روم

جان مرا هشته‌ست و پیشین می رود

جان همی‌گوید که بی‌تن می روم

بوی سیب آمد مرا از باغ جان

مست گشتم سیب خوردن می روم

عیش باقی شد مرا آن جا که من

از برای عیش کردن می روم

من به هر بادی نگردم زانک من

در رهش چون کوه آهن می روم

من گریبان را دریدم از فراق

در پی او همچو دامن می روم

آتشم گرچه به صورت روغنم

و اندر آتش همچو روغن می روم

همچو کوهی می نمایم لیک من

ذره ذره سوی روزن می روم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۷۰ما به خرمنگاه جان بازآمدیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۷۱گر دم از شادی وگر از غم زنیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۷۲روز باران است و ما جو می کنیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۷۳امشب ای دلدار مهمان توییم
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۷۴ما ز بالاییم و بالا می‌‌رویم
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۷۵دوش عشق شمس دین می باختیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۷۶عاقبت ای جان‌فزا نشکیفتم
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۷۷یک دمی خوش چو گلستان کندم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.