پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۶۴

می شناسد پرده جان آن صنم

چون نداند پرده را صاحب حرم

چون ز پرده قصد عقل ما کند

تو فسون بر ما مخوان و برمدم

کس ندارد طاقت ما آن نفس

عاقل از ما می رمد دیوانه هم

آن چنان کردیم ما مجنون که دوش

ماه می انداخت از غیرت علم

پرده‌هایی می نوازد پرده در

تارهایی می زند بی‌زیر و بم

عقل و جان آن جا کند رقص الجمل

کو بدرد پرده شادی و غم

این نفس آن پرده را از سر گرفت

ما به سر رقصان چو بر کاغذ قلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۶۶گفته‌ای من یار دیگر می کنم
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۶۷من ز وصلت چون به هجران می روم
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۶۸من به سوی باغ و گلشن می روم
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۶۹آتشی نو در وجود اندرزدیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۷۰ما به خرمنگاه جان بازآمدیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۷۱گر دم از شادی وگر از غم زنیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۷۲روز باران است و ما جو می کنیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۷۳امشب ای دلدار مهمان توییم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.