پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۶۳

نو به نو هر روز باری می کشم

وین بلا از بهر کاری می کشم

زحمت سرما و برف ماه دی

بر امید نوبهاری می کشم

پیش آن فربه کن هر لاغری

این چنین جسم نزاری می کشم

از دو صد شهرم اگر بیرون کنند

بهر عشق شهریاری می کشم

گر دکان و خانه‌ام ویران شود

بر وفای لاله زاری می کشم

عشق یزدان پس حصاری محکم است

رخت جان اندر حصاری می کشم

ناز هر بیگانه سنگین دلی

بهر یاری بردباری می کشم

بهر لعلش کوه و کانی می کنم

بهر آن گل بار خاری می کشم

بهر آن دو نرگس مخمور او

همچو مخموران خاری می کشم

بهر صیدی کو نمی‌گنجد به دام

دام و داهول شکاری می کشم

گفت ای غم تا قیامت می کشی

می کشم ای دوست آری می کشم

سینه غار و شمس تبریزی است یار

سخره بهر یار غاری می کشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۶۵عاشقی بر من پریشانت کنم
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۶۶گفته‌ای من یار دیگر می کنم
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۶۷من ز وصلت چون به هجران می روم
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۶۸من به سوی باغ و گلشن می روم
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۶۹آتشی نو در وجود اندرزدیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۷۰ما به خرمنگاه جان بازآمدیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۷۱گر دم از شادی وگر از غم زنیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۷۲روز باران است و ما جو می کنیم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.