پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۵۹

دست من گیر ای پسر خوش نیستم

ای قد تو چون شجر خوش نیستم

نی بهل دستم که رنجم از دل است

درد دل را گلشکر خوش نیستم

تا تو رفتی قوت و صبرم برفت

تا تو رفتی من دگر خوش نیستم

دست‌ها را چون کمر کن گرد من

هین که من بی‌این کمر خوش نیستم

ناتوانم رفتم از دست ای حکیم

دست بر من نه مگر خوش نیستم

ای گرفته آتشت زیر و زبر

این چنین زیر و زبر خوش نیستم

چه خبر پرسی که بی‌جام لبت

باخبر یا بی‌خبر خوش نیستم

سر همی‌پیچم به هر سو همچنین

چیست یعنی من ز سر خوش نیستم

چشم می بندم به هر دم تا به دیر

زانک بی‌تو با نظر خوش نیستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۶۱سالکان راه را محرم شدم
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۶۲بوی آن خوب ختن می آیدم
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۶۳نو به نو هر روز باری می کشم
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۶۴می شناسد پرده جان آن صنم
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۶۵عاشقی بر من پریشانت کنم
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۶۶گفته‌ای من یار دیگر می کنم
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۶۷من ز وصلت چون به هجران می روم
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۶۸من به سوی باغ و گلشن می روم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.