پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۵۷

می رسد بوی جگر از دو لبم

می برآید دودها از یاربم

می بنالد آسمان از آه من

جان سپردن هر دمی شد مذهبم

اندکی دانستیی از حال من

گر خبر بودی شبت را از شبم

مکتب تعلیم عشاق آتش است

من شب و روز اندرون مکتبم

روی خود بر روی زرد من بنه

دست نه بر سینه‌ام کاندر تبم

گفتمش گویم به گوشت یک سخن

گفت ترسم تا نسوزد غبغبم

گفتمش دور از جمالت چشم بد

چشم من نزدیک اگر چه معجبم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۵۹دست من گیر ای پسر خوش نیستم
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۶۰ای گزیده یار چونت یافتم
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۶۱سالکان راه را محرم شدم
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۶۲بوی آن خوب ختن می آیدم
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۶۳نو به نو هر روز باری می کشم
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۶۴می شناسد پرده جان آن صنم
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۶۵عاشقی بر من پریشانت کنم
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۶۶گفته‌ای من یار دیگر می کنم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.