پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۹۶

چه دیدم خواب شب کامروز مستم

چو مجنونان ز بند عقل جستم

به بیداری مگر من خواب بینم

که خوابم نیست تا این درد هستم

مگر من صورت عشق حقیقی

بدیدم خواب کو را می پرستم

بیا ای عشق کاندر تن چو جانی

به اقبالت ز حبس تن برستم

مرا گفتی بدر پرده دریدم

مرا گفتی قدح بشکن شکستم

مرا گفتی ببر از جمله یاران

بکندم از همه دل در تو بستم

مرا دل خسته کردی جرمم این بود

که از مژگان خیالت را بخستم

ببر جان مرا تا در پناهت

دو دستک می زنم کز جان بسستم

چه عالم‌هاست در هر تار مویت

بیفشان زلف کز عالم گسستم

که در هفتم زمین با تو بلندم

که در هفتم فلک بی‌روت پستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۹۸بیا کز غیر تو بیزار گشتم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۹۹بیا کز عشق تو دیوانه گشتم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۰۰چنان مست است از آن دم جان آدم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۰۱منم فتنه هزاران فتنه زادم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۰۲ز زندان خلق را آزاد کردم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۰۳غلامم خواجه را آزاد کردم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۰۴حسودان را ز غم آزاد کردم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۰۵یکی مطرب همی‌خواهم در این دم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.