پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۸۳

امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم

مستیم بدان حد که ره خانه ندانیم

در عشق تو از عاقله عقل برستیم

جز حالت شوریده دیوانه ندانیم

در باغ به جز عکس رخ دوست نبینیم

وز شاخ به جز حالت مستانه ندانیم

گفتند در این دام یکی دانه نهاده‌ست

در دام چنانیم که ما دانه ندانیم

امروز از این نکته و افسانه مخوانید

کافسون نپذیرد دل و افسانه ندانیم

چون شانه در آن زلف چنان رفت دل ما

کز بیخودی از زلف تو تا شانه ندانیم

باده ده و کم پرس که چندم قدح است این

کز یاد تو ما باده ز پیمانه ندانیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۸۵صبح است و صبوح است بر این بام برآییم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۸۶چون آینه رازنما باشد جانم
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۸۷امروز چنانم که خر از بار ندانم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۸۸ای خواجه بفرما به کی مانم به کی مانم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۸۹ساقی ز پی عشق روان است روانم
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۹۰از شهر تو رفتیم تو را سیر ندیدیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۹۱خلقان همه نیکند جز این تن که گزیدیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۹۲بار دگر از راه سوی چاه رسیدیم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.