پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۹۲

بار دگر از راه سوی چاه رسیدیم

وز غربت اجسام بالله رسیدیم

با اسب بدان شاه کسی چون نرسیده‌ست

ما اسب بدادیم و بدان شاه رسیدیم

چون ابر بسی اشک در این خاک فشاندیم

وز ابر گذشتیم و بدان ماه رسیدیم

ای طبل زنان نوبت ما گشت بکوبید

وی ترک برون آ که به خرگاه رسیدیم

یک چند چو یوسف به بن چاه نشستیم

زان سر رسن آمد به سر چاه رسیدیم

ما چند صنم پیش محمد بشکستیم

تا در صنم دلبر دلخواه رسیدیم

نزدیکتر آیید که از دور رسیدیم

و احوال بپرسید که از راه رسیدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۹۴افتادم افتادم در آبی افتادم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۹۵اگر تو نیستی در عاشقی خام
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۹۶چه دیدم خواب شب کامروز مستم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۹۷به جان جمله مستان که مستم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۹۸بیا کز غیر تو بیزار گشتم
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۹۹بیا کز عشق تو دیوانه گشتم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۰۰چنان مست است از آن دم جان آدم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۰۱منم فتنه هزاران فتنه زادم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.