پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۸۷

امروز چنانم که خر از بار ندانم

امروز چنانم که گل از خار ندانم

امروز مرا یار بدان حال ز سر برد

با یار چنانم که خود از یار ندانم

دی باده مرا برد ز مستی به در یار

امروز چه چاره که در از دار ندانم

از خوف و رجا پار دو پر داشت دل من

امروز چنان شد که پر از پار ندانم

از چهره زار چو زرم بود شکایت

رستم ز شکایت چو زر از زار ندانم

از کار جهان کور بود مردم عاشق

اما نه چو من خود که کر از کار ندانم

جولاهه تردامن ما تار بدرید

می‌گفت ز مستی که تر از تار ندانم

چون چنگم از زمزمه خود خبرم نیست

اسرار همی‌گویم و اسرار ندانم

مانند ترازو و گزم من که به بازار

بازار همی‌سازم و بازار ندانم

در اصبع عشقم چو قلم بیخود و مضطر

طومار نویسم من و طومار ندانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۸۹ساقی ز پی عشق روان است روانم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۹۰از شهر تو رفتیم تو را سیر ندیدیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۹۱خلقان همه نیکند جز این تن که گزیدیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۹۲بار دگر از راه سوی چاه رسیدیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۹۳ما عاشق و سرگشته و شیدای دمشقیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۹۴افتادم افتادم در آبی افتادم
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۹۵اگر تو نیستی در عاشقی خام
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۹۶چه دیدم خواب شب کامروز مستم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.