پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۸۸

ای خواجه بفرما به کی مانم به کی مانم

من مرد غریبم نه از این شهر جهانم

گر دم نزنم تا حسد خلق نجنبد

دانم که نگویم نتوانم که ندانم

آن کل کلهی یافت و کل خویش نهان کرد

با بنده به خشم است که دانای نهانم

گر صلح کند داروی کلیش بسازیم

از ننگ کلی و کلهش بازرهانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۹۰از شهر تو رفتیم تو را سیر ندیدیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۹۱خلقان همه نیکند جز این تن که گزیدیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۹۲بار دگر از راه سوی چاه رسیدیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۹۳ما عاشق و سرگشته و شیدای دمشقیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۹۴افتادم افتادم در آبی افتادم
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۹۵اگر تو نیستی در عاشقی خام
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۹۶چه دیدم خواب شب کامروز مستم
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۹۷به جان جمله مستان که مستم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.