پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۸۲

چون در عدم آییم و سر از یار برآریم

از سنگ سیه نعره اقرار برآریم

بر کارگه دوست چو بر کار نشینیم

مر جمله جهان را همه از کار برآریم

گلزار رخ دوست چو بی‌پرده ببینیم

صد شعله ز عشق از گل گلزار برآریم

بر دلدل دل چون فِکنَد دولت ما زین

بس گَرد که ما از ره اسرار برآریم

چون از می شمس الحق تبریز بنوشیم

صد جوشِ عجب از خُم و خمّار برآریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۸۴بشکن قدح باده که امروز چنانیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۸۵صبح است و صبوح است بر این بام برآییم
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۸۶چون آینه رازنما باشد جانم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۸۷امروز چنانم که خر از بار ندانم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۸۸ای خواجه بفرما به کی مانم به کی مانم
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۸۹ساقی ز پی عشق روان است روانم
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۹۰از شهر تو رفتیم تو را سیر ندیدیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۹۱خلقان همه نیکند جز این تن که گزیدیم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.