پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۸۱

ما آتش عشقیم که در موم رسیدیم

چون شمع به پروانه مظلوم رسیدیم

یک حمله مردانه مستانه بکردیم

تا علم بدادیم و به معلوم رسیدیم

در منزل اول به دو فرسنگی هستی

در قافله امّت مرحوم رسیدیم

آن مه که نه بالاست نه پست است بتابید

وآن‌جا که نه محمود و نه مذموم رسیدیم

تا حضرت آن لعل که در کون نگنجد

بر کوری هر سنگ‌دلِ شوم رسیدیم

با آیت کرسی به سوی عرش پریدیم

تا حیّ بدیدیم و به قیّوم رسیدیم

امروز از آن باغ چه بابرگ و نواییم

تا ظن نبری خواجه که محروم رسیدیم

ویرانه به بومان بگذاریم چو بازان

ما بوم نه‌ایم ار چه در این بوم رسیدیم

زنّار گسستیم بر قیصر رومی

تبریز ببر قصّه که در روم رسیدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۸۳امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۸۴بشکن قدح باده که امروز چنانیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۸۵صبح است و صبوح است بر این بام برآییم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۸۶چون آینه رازنما باشد جانم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۸۷امروز چنانم که خر از بار ندانم
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۸۸ای خواجه بفرما به کی مانم به کی مانم
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۸۹ساقی ز پی عشق روان است روانم
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۹۰از شهر تو رفتیم تو را سیر ندیدیم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.