پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۸۵

صبح است و صبوح است بر این بام برآییم

از ثور گریزیم و به برج قمر آییم

پیکار نجوییم و ز اغیار نگوییم

هنگام وصال است بدان خوش صور آییم

روی تو گلستان و لب تو شکرستان

در سایه این هر دو همه گلشکر آییم

خورشید رخ خوب تو چون تیغ کشیده‌ست

شاید که به پیش تو چو مه شب‌سپر آییم

زلف تو شب قدر و رخ تو همه نوروز

ما واسطه روز و شبش چون سحر آییم

این شکل ندانیم که آن شکل نمودی

ور زانک دگرگونه نمایی دگر آییم

خورشید جهانی تو و ما ذره پنهان

درتاب در این روزن تا در نظر آییم

خورشید چو از روی تو سرگشته و خیره‌ست

ما ذره عجب نیست که خیره نگر آییم

گفتم چو بیایید دو صد در بگشایید

گفتند که این هست ولیکن اگر آییم

گفتم که چو دریا به سوی جوی نیاید

چون آب روان جانب او در سفر آییم

ای ناطقه غیب تو برگوی که تا ما

از مخبر و اخبار خوشت خوش خبر آییم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۸۷امروز چنانم که خر از بار ندانم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۸۸ای خواجه بفرما به کی مانم به کی مانم
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۸۹ساقی ز پی عشق روان است روانم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۹۰از شهر تو رفتیم تو را سیر ندیدیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۹۱خلقان همه نیکند جز این تن که گزیدیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۹۲بار دگر از راه سوی چاه رسیدیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۹۳ما عاشق و سرگشته و شیدای دمشقیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۹۴افتادم افتادم در آبی افتادم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.