پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۶۶

در عشق سلیمانی من همدم مرغانم

هم عشق پری دارم هم مرد پری خوانم

هر کس که پری خوتر در شیشه کنم زوتر

برخوانم افسونش حُراقه بجنبانم

زین واقعه مدهوشم باهوشم و بی‌هوشم

هم ناطق و خاموشم هم لوح خموشانم

فریاد که آن مریم رنگی دگر است این دم

فریاد کز این حالت فریاد نمی‌دانم

زان رنگ چه بی‌رنگم زان طره چو آونگم

زان شمع چو پروانه یا رب چه پریشانم

گفتم که مها، جانی امروز دگر سانی

گفتا که برو! منگر! از دیده انسانم

ای خواجه اگر مردی تشویش چه آوردی

کز آتش حرص تو پردود شود جانم

یا عاشق شیدا شو یا از بر ما واشو

در پرده میا با خود تا پرده نگردانم

هم خونم و هم شیرم هم طفلم و هم پیرم

هم چاکر و هم میرم هم اینم و هم آنم

هم شمس شکرریزم هم خطه تبریزم

هم ساقی و هم مستم هم شهره و پنهانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۶۸امروز خوشم با تو، جان تو و فردا هم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۶۹بیخود شده‌ام لیکن بیخودتر از این خواهم
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۷۰جانم به فدا بادا آن را که نمی‌گویم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۷۱مخمورم پرخواره اندازه نمی‌دانم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۷۲دگربار دگربار ز زنجیر بجستم
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۷۳بیایید بیایید به گلزار بگردیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۷۴حکیمیم طبیبیم ز بغداد رسیدیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۷۵بجوشید بجوشید که ما اهل شعاریم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.