پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۷۰

جانم به فدا بادا آن را که نمی‌گویم

آن روز سیه بادا کو را بنمی‌جویم

یک باره شوم رسوا در شهر اگر فردا

من بر در دل باشم او آید در کویم

گفتم صنم مه رو گه گاه مرا می‌جو

کز درد به خون دل رخساره همی‌شویم

گفتا که تو را جستم در خانه نبودی تو

یا رب که چنین بهتان می گوید در رویم

یک روز غزل گویان والله سپارم جان

زیرا که چو مو شد جان از بس که همی‌مویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۷۲دگربار دگربار ز زنجیر بجستم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۷۳بیایید بیایید به گلزار بگردیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۷۴حکیمیم طبیبیم ز بغداد رسیدیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۷۵بجوشید بجوشید که ما اهل شعاریم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۷۶طبیبیم حکیمیم طبیبان قدیمیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۷۷از اول امروز چو آشفته و مستیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۷۸اَلمِنَةُ لِلّه که ز پیکار رهیدیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۷۹آن خانه که صد بار در او مایده خوردیم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.