پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۶۹

بیخود شده‌ام لیکن بیخودتر از این خواهم

با چشم تو می گویم من مست چنین خواهم

من تاج نمی‌خواهم من تخت نمی‌خواهم

در خدمتت افتاده بر روی زمین خواهم

آن یار نکوی من بگرفت گلوی من

گفتا که چه می خواهی گفتم که همین خواهم

با باد صبا خواهم تا دم بزنم لیکن

چون من دم خود دارم همراز مهین خواهم

در حلقه میقاتم ایمن شده ز آفاتم

مومم ز پی ختمت زان نقش نگین خواهم

ماهی دگر است ای جان اندر دل مه پنهان

زین علم یقینستم آن عین یقین خواهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۷۱مخمورم پرخواره اندازه نمی‌دانم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۷۲دگربار دگربار ز زنجیر بجستم
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۷۳بیایید بیایید به گلزار بگردیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۷۴حکیمیم طبیبیم ز بغداد رسیدیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۷۵بجوشید بجوشید که ما اهل شعاریم
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۷۶طبیبیم حکیمیم طبیبان قدیمیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۷۷از اول امروز چو آشفته و مستیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۷۸اَلمِنَةُ لِلّه که ز پیکار رهیدیم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.