پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۶۴

سر برمزن از هستی تا راه نگردد گم

در بادیه مردان محوست تو را جم جم

در عالم پرآتش در محو سر اندرکش

در عالم هستی بین نیلین سر چون قاقم

زیر فلک ناری در حلقه بیداری

هر چند که سر داری نه سر هلدت نی دم

هر رنج که دیده‌ست او در رنج شدیدست او

محو است که عید است او باقی دهل و لم لم

سرگشتگی حالم تو فهم کن از قالم

کای هیزم از آن آتش برخوان که و ان منکم

کی روید از این صحرا جز لقمه پرصفرا

کی تازد بر بالا این مرکب پشمین سم

ور پرد چون کرکس خاکش بکشد واپس

هر چیز به اصل خود بازآید می دانم

رو آر گر انسانی در جوهر پنهانی

کو آب حیات آمد در قالب همچون خم

شمس الحق تبریزی ما بیضه مرغ تو

در زیر پرت جوشان تا آید وقت قم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۶۶در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۶۷این شکل که من دارم ای خواجه که را مانم
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۶۸امروز خوشم با تو، جان تو و فردا هم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۶۹بیخود شده‌ام لیکن بیخودتر از این خواهم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۷۰جانم به فدا بادا آن را که نمی‌گویم
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۷۱مخمورم پرخواره اندازه نمی‌دانم
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۷۲دگربار دگربار ز زنجیر بجستم
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۷۳بیایید بیایید به گلزار بگردیم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.