پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۶۳

شاگرد تو می باشم گر کودن و کژپوزم

تا زان لب خندانت یک خنده بیاموزم

ای چشمه آگاهی شاگرد نمی‌خواهی

چه حیله کنم تا من خود را به تو دردوزم

باری ز شکاف در برق رخ تو بینم

زان آتش دهلیزی صد شمع برافروزم

یک لحظه بری رختم در راه که عشارم

یک لحظه روی پیشم یعنی که قلاوزم

گه در گنهم رانی گه سوی پشیمانی

کژ کن سر و دنبم را من همزه مهموزم

در حوبه و در توبه چون ماهی بر تابه

این پهلو و آن پهلو بر تابه همی‌سوزم

بر تابه توام گردان این پهلو و آن پهلو

در ظلمت شب با تو براقتر از روزم

بس کن همه تلوینم در پیشه و اندیشه

یک لحظه چو پیروزه یک لحظه چو پیروزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۶۵ای کرده تو مهمانم در پیش درآ جانم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۶۶در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۶۷این شکل که من دارم ای خواجه که را مانم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۶۸امروز خوشم با تو، جان تو و فردا هم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۶۹بیخود شده‌ام لیکن بیخودتر از این خواهم
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۷۰جانم به فدا بادا آن را که نمی‌گویم
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۷۱مخمورم پرخواره اندازه نمی‌دانم
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۷۲دگربار دگربار ز زنجیر بجستم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.