پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۹۸

جمع تو دیدم پس از این هیچ پریشان نشوم

راه تو دیدم پس از این همره ایشان نشوم

ای که تو شاه چمنی سیرکن صد چو منی

چشم و دلم سیر کنی سخره این خوان نشوم

کعبه چو آمد سوی من جانب کعبه نروم

ماه من آمد به زمین قاصد کیوان نشوم

فربه و پرباد توام مست و خوش و شاد توام

بنده و آزاد توام بنده شیطان نشوم

شاه زمینی و زمان همچو خرد فاش و نهان

پیش تو ای جان و جهان جمله چرا جان نشوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۰۰تیز دَوم، تیز دَوم، تا به سواران برسم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۰۱کوه نیم سنگ نیم چونک گدازان نشوم
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۰۲دوش چه خورده‌ای بگو ای بت همچو شکرم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۰۳آمده‌ام که سر نهم؛ عشق تو را به سر برم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۰۴کار مرا چو او کند، کار دگر چرا کنم؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۰۵میل هواش می کنم طال بقاش می زنم
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۰۶هر شب و هر سحر تو را من به دعا بخواستم
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۰۷دوش چه خورده‌ای بگو ای بت همچو شکرم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.