پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۰۳

آمده‌ام که سر نهم؛ عشق تو را به سر برم

ور تو بگوییم که نی؛ نی شکنم؛ شکر برم

آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان

تا سوی جان و دیدگان مشعلهٔ نظر برم

آمده‌ام که ره زنم؛ بر سر گنج شَه زنم

آمده‌ام که زر برم؛ زر نبرم خبر برم

گر شکند دل مرا، جان بدهم به دل شکن

گر ز سرم کُلَه برد؛ من ز میان کمر برم

اوست نشسته در نظر؛ من به کجا نظر کنم؟

اوست گرفته شهر دل؛ من به کجا سفر برم؟

آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می‌کند

پیش گشاد تیر او وای اگر سپر برم

گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود

تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم

آنک ز تاب روی او نور، صفا به دل کشد

و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم

در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام

وز سر رشک نام او، نام رخ قمر برم

این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من

گفت بخور! نمی‌خوری؛ پیش کسی دگر برم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۰۵میل هواش می کنم طال بقاش می زنم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۰۶هر شب و هر سحر تو را من به دعا بخواستم
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۰۷دوش چه خورده‌ای بگو ای بت همچو شکرم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۰۸تا به کی ای شکر چو تن بی‌دل و جان فغان کنم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۰۹ای تو بداده در سحر از کف خویش باده‌ام
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۱۰تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۱۱گرم درآ و دم مده باده بیار ای صنم
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۱۲بیا هر کس که می خواهد که تا با وی گرو بندم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.