پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۱۰

تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم

دیو نیم پری نیم از همه چون نهان شدم

برف بدم گداختم تا که مرا زمین بخورد

تا همه دود دل شدم تا سوی آسمان شدم

نیستم از روان‌ها بر حذرم ز جان‌ها

جان نکند حذر ز جان چیست حذر چو جان شدم

آنک کسی گمان نبرد رفت گمان من بدو

تا که چنین به عاقبت بر سر آن گمان شدم

از سر بیخودی دلم داد گواهیی به دست

این دل من ز دست شد و آنچ بگفت آن شدم

این همه ناله‌های من نیست ز من همه از اوست

کز مدد می لبش بی‌دل و بی‌زبان شدم

گفت چرا نهان کنی عشق مرا چو عاشقی

من ز برای این سخن شهره عاشقان شدم

جان و جهان ز عشق تو رفت ز دست کار من

من به جهان چه می کنم چونک از این جهان شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۱۲بیا هر کس که می خواهد که تا با وی گرو بندم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۱۳کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۱۴درخت و آتشی دیدم ندا آمد که جانانم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۱۵ز فرزین بند آن رخ من چه شهماتم چه شهماتم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۱۶تُرُش رویی و خشمینی چنین شیرین ندیده‌ستم
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۱۷به حق روی تو که من چنین رویی ندیدستم
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۱۸دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۱۹بگفتم حال دل گویم از آن نوعی که دانستم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.