پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۱۳

کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم

در آن کویی که می خوردم گرو شد کفش و دستارم

ز عقل خود چو رفتم من سر زلفش گرفتم من

کنون در حلقه زلفش گرفتارم گرفتارم

چو هر دم می فزون باشد ببین حالم که چون باشد

چنان می‌های صدساله چنین عقلی که من دارم

بگوید در چنان مستی نهان کن سر ز من رستی

مسلمانان در آن حالت چه پنهان ماند اسرارم

مرا می گوید آن دلبر که از عاشق فنا خوشتر

نگارا چند بشتابی نه آخر اندر این کارم

چو ابر نوبهاری من چه خوش گریان و خندانم

از آن می‌های کاری من چه خوش بی‌هوش هشیارم

چو عنقا کوه قافی را تو پران بینی از عشقش

اگر آن که خبر یابد ز لعل یار عیارم

منم چو آسمان دوتو ز عشق شمس تبریزی

بزن تو زخمه آهسته که تا برنسکلد تارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۱۵ز فرزین بند آن رخ من چه شهماتم چه شهماتم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۱۶تُرُش رویی و خشمینی چنین شیرین ندیده‌ستم
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۱۷به حق روی تو که من چنین رویی ندیدستم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۱۸دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۱۹بگفتم حال دل گویم از آن نوعی که دانستم
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۲۰اگر شد سود و سرمایه چه غمگینی چو من هستم
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۲۱بیا بشنو که من پیش و پس اسبت چرا گردم
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۲۲طواف حاجیان دارم به گرد یار می‌گردم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.