پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۱۵

ز فرزین بند آن رخ من چه شهماتم چه شهماتم

مکن ای شه مکافاتم مکن ای شه مکافاتم

دلم پر گشت از مهری که بر چشمت از او مهری

اگر در پیش محرابم وگر کنج خراباتم

به بخت این دل پاره مگر رحمت شد آواره

مرا فریاد رس آخر که در دریای آفاتم

چو شاه خوش خرام آمد جز او بر من حرام آمد

چه بی‌برگم ز هجرانش اگر در باغ و جناتم

مرا رخسار او باید چه سود از ماه و پروینم

چو شام زلف او خواهم چه سود از شام و شاماتم

چو از دستش خورم باده منم آزاد و آزاده

چو پیش او زمین بوسم به بالای سماواتم

سعادت‌ها که من دارم ز شمس الدین تبریزی

سعادت‌ها سجود آرد به پیش این سعاداتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۱۷به حق روی تو که من چنین رویی ندیدستم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۱۸دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۱۹بگفتم حال دل گویم از آن نوعی که دانستم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۲۰اگر شد سود و سرمایه چه غمگینی چو من هستم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۲۱بیا بشنو که من پیش و پس اسبت چرا گردم
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۲۲طواف حاجیان دارم به گرد یار می‌گردم
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۲۳تو تا دوری ز من جانا چنین بی‌جان همی‌گردم
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۲۴بگفتم عذر با دلبر که بی‌گه بود و ترسیدم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.