پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۲۳

تو تا دوری ز من جانا چنین بی‌جان همی‌گردم

چو در چرخم درآوردی به گردت زان همی‌گردم

چو باغ وصل خوش بویم چو آب صاف در جویم

چو احسان است هر سویم در این احسان همی‌گردم

مرا افتاد کار خوش زهی کار و شکار خوش

چو باد نوبهار خوش در این بستان همی‌گردم

چه جای باغ و بستانش که نفروشم به صد جانش

شدم من گوی میدانش در این میدان همی‌گردم

کسی باشد ملول ای جان که او نبود قبول ای جان

منم آل رسول ای جان پس سلطان همی‌گردم

تو را گویم چرا مستم ز لعلش بوی بردستم

کلند عشق در دستم به گرد کان همی‌گردم

منم از کیمیای جان چه جای دل چه جای جان

نه چون تو آسیای نان که گرد نان همی‌گردم

قدح وارم در این دوران میان حلقه مستان

ز دست این به دست آن بدین دستان همی‌گردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۲۵دعا گویی است کار من بگویم تا نطق دارم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۲۶چه دانی تو که در باطن چه شاهی همنشین دارم
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۲۷من از اقلیم بالایم سر عالم نمی‌دارم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۲۸همه بازان عجب ماندند در آهنگ پروازم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۲۹نه آن بی‌بهره دلدارم که از دلدار بگریزم
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۳۰نهادم پای در عشقی که بر عشاق سر باشم
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۳۱مرا چون کم فرستی غم حزین و تنگ دل باشم
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۳۲تو خود دانی که من بی‌تو عدم باشم عدم باشم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.