پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۲۸

همه بازان عجب ماندند در آهنگ پروازم

کبوتر همچو من دیدی که من در جستن بازم

به هر هنگام هر مرغی به هر پری همی‌پرد

مگر من سنگ پولادم که در پرواز آغازم

دهان مگشای بی‌هنگام و می ترس از زبان من

زبانت گر بود زرین زبان درکش که من گازم

به دنبل دنبه می گوید مرا نیشی است در باطن

تو را بشکافم ای دنبل گر از آغاز بنوازم

بمالم بر تو من خود را به نرمی تا شوی ایمن

به ناگاهانت بشکافم که تا دانی چه فن سازم

دهان مگشای این ساعت ازیرا دنبل خامی

چو وقت آید شوی پخته به کار تو بپردازم

کدامین شوخ برد از ما که دیده شوخ کردستی

چه خوانی دیده پیهی را که پس فرداش بگدازم

کمان نطق من بستان که تیر قهر می پرد

که از مستی مبادا تیر سوی خویش اندازم

یکی سوزی است سازنده عتاب شمس تبریزی

رهم از عالم ناری چو با این سوز درسازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۳۰نهادم پای در عشقی که بر عشاق سر باشم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۳۱مرا چون کم فرستی غم حزین و تنگ دل باشم
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۳۲تو خود دانی که من بی‌تو عدم باشم عدم باشم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۳۳من آنم کز خیالاتش تراشنده وثن باشم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۳۴چو آمد روی مه رویم که باشم من که من باشم
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۳۵به گرد دل همی‌گردی چه خواهی کرد می‌دانم
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۳۶تو خورشیدی و یا زهره و یا ماهی نمی‌دانم
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۳۷چو رعد و برق می خندد ثنا و حمد می خوانم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.