پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۲۰

اگر شد سود و سرمایه چه غمگینی چو من هستم

برآور سر ز جود من که لاتأسوا نمودستم

اگر فانی شود عالم ز دریایی بود شبنم

گر افتاده‌ست او از خود نیفتاده‌ست از دستم

جهان ماهی عدم دریا درون ماهی این غوغا

کنم صیدش اگر گم شد که من صیاد بی‌شستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۲۲طواف حاجیان دارم به گرد یار می‌گردم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۲۳تو تا دوری ز من جانا چنین بی‌جان همی‌گردم
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۲۴بگفتم عذر با دلبر که بی‌گه بود و ترسیدم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۲۵دعا گویی است کار من بگویم تا نطق دارم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۲۶چه دانی تو که در باطن چه شاهی همنشین دارم
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۲۷من از اقلیم بالایم سر عالم نمی‌دارم
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۲۸همه بازان عجب ماندند در آهنگ پروازم
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۲۹نه آن بی‌بهره دلدارم که از دلدار بگریزم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.