پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۱۶

تُرُش رویی و خشمینی چنین شیرین ندیده‌ستم

ز افسون‌هاش مجنونم ز افسان‌هاش سرمستم

بتان بس دیده‌ام جانا ولیکن نی چنین زیبا

توی پیوندم و خویشم کنون در خویش درجستم

همه شب از پریشانی چنان بودم که می دانی

ولیک این دم ز حیرانی کریما از دگر دستم

از این حالت که دل دارد بگیر و برجهان او را

که من خاکی ز سعی تو ز روی خاک برجستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۱۸دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۱۹بگفتم حال دل گویم از آن نوعی که دانستم
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۲۰اگر شد سود و سرمایه چه غمگینی چو من هستم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۲۱بیا بشنو که من پیش و پس اسبت چرا گردم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۲۲طواف حاجیان دارم به گرد یار می‌گردم
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۲۳تو تا دوری ز من جانا چنین بی‌جان همی‌گردم
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۲۴بگفتم عذر با دلبر که بی‌گه بود و ترسیدم
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۲۵دعا گویی است کار من بگویم تا نطق دارم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.