پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۱۸

دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم

کنون عزم لقا دارم من اینک رخت بربستم

توی قبله همه عالم ز قبله رو نگردانم

بدین قبله نماز آرم به هر وادی که من هستم

مرا جانی در این قالب وانگه جز توم مذهب

که من از نیستی جانا به عشق تو برون جستم

اگر جز تو سری دارم سزاوار سر دارم

وگر جز دامنت گیرم بریده باد این دستم

به هر جا که روم بی تو یکی حرفیم بی‌معنی

چو هی دو چشم بگشادم چو شین در عشق بنشستم

چو من هی ام چو من شینم چرا گم کرده‌ام هش را

که هش ترکیب می خواهد من از ترکیب بگسستم

جهانی گمره و مرتد ز وسواس هوای خود

به اقبال چنین عشقی ز شر خویشتن رستم

به سربالای عشق این دل از آن آمد که صافی شد

که از دردی آب و گل من بی‌دل در این پستم

زهی لطف خیال او که چون در پاش افتادم

قدم‌های خیالش را به آسیب دو لب خستم

بشستم دست از گفتن طهارت کردم از منطق

حوادث چون پیاپی شد وضوی توبه بشکستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۲۰اگر شد سود و سرمایه چه غمگینی چو من هستم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۲۱بیا بشنو که من پیش و پس اسبت چرا گردم
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۲۲طواف حاجیان دارم به گرد یار می‌گردم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۲۳تو تا دوری ز من جانا چنین بی‌جان همی‌گردم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۲۴بگفتم عذر با دلبر که بی‌گه بود و ترسیدم
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۲۵دعا گویی است کار من بگویم تا نطق دارم
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۲۶چه دانی تو که در باطن چه شاهی همنشین دارم
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۲۷من از اقلیم بالایم سر عالم نمی‌دارم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.