پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۰۸

تا به کی ای شکر چو تن بی‌دل و جان فغان کنم

چند ز برگ ریز غم زرد شوم خزان کنم

از غم و اندهان من سوخت درون جان من

جمله فروغ آتشین تا به کیش نهان کنم

چند ز دوست دشمنی جان شکنی و تن زنی

چند من شکسته دل نوحه تن به جان کنم

مؤمن عشقم ای صنم نعره عشق می زنم

همچو اسیرکان ز غم تا به کی الامان کنم

چونک خیال تو سحر سوی من آید ای قمر

چون گذرد ز موج خون خاصه که خون فشان کنم

سنگ شد آب از غمم آه نه سنگ و آهنم

کآتش روید از تنم چونک حدیث آن کنم

ای تبریز شمس دین با تو قرین و چون قرین

دور قمر اگر هله با تو یکی قران کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۱۰تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۱۱گرم درآ و دم مده باده بیار ای صنم
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۱۲بیا هر کس که می خواهد که تا با وی گرو بندم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۱۳کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۱۴درخت و آتشی دیدم ندا آمد که جانانم
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۱۵ز فرزین بند آن رخ من چه شهماتم چه شهماتم
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۱۶تُرُش رویی و خشمینی چنین شیرین ندیده‌ستم
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۱۷به حق روی تو که من چنین رویی ندیدستم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.