پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۰۶

هر شب و هر سحر تو را من به دعا بخواستم

تا به چه شیوه‌ها تو را من ز خدا بخواستم

تا شوی از سجود من مونس این وجود من

خود بشد این وجود من چون که تو را بخواستم

در پی آفتاب تو سایه بدم ضیاطلب

پاک چو سایه خوردیم چون که ضیا بخواستم

آهنیم ز عشق تو خواسته نور آینه

آتش و زخم می خورم چونک صفا بخواستم

سوی تو چون شتافتم جای قدم نیافتم

پاک ز جا ببردیم چون ز تو جا بخواستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۰۸تا به کی ای شکر چو تن بی‌دل و جان فغان کنم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۰۹ای تو بداده در سحر از کف خویش باده‌ام
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۱۰تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۱۱گرم درآ و دم مده باده بیار ای صنم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۱۲بیا هر کس که می خواهد که تا با وی گرو بندم
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۱۳کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۱۴درخت و آتشی دیدم ندا آمد که جانانم
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۱۵ز فرزین بند آن رخ من چه شهماتم چه شهماتم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.