پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۷

با چنین شمشیر دولت تو زبون مانی!؟ چرا ؟

گوهری باشی و از سنگی فرومانی!؟ چرا ؟

می‌کشد هر کرکسی اجزات را هر جانبی

چون نه مرداری تو بلک بازِ جانانی، چرا ؟

دیده‌ات را چون نظر از دیده‌ی باقی رسید

دیده‌ات شرمین شود از دیده‌ی فانی!؟ چرا ؟

آن که او را کس به نسیه و نقد نستانَد به خاک

این چنین بیشی کند بر نَقْده‌ی کانی!؟ چرا ؟

آن سیه‌جانی که کفر از جانِ تلخش ننگ داشت

زهر ریزد بر تو و تو شهد ایمانی، چرا ؟

تو چنین لرزان او باشی و او سایه توست

آخر او نقشیست جسمانی و تو جانی، چرا ؟

او همه عیب تو گیرد تا بپوشد عیب خود

تو بر او از غیبْ جان ریزی و می‌دانی، چرا ؟

چون در او هستی ببینی گویی آن من نیستم

دعوی او چون نبینی گویی‌اش آنی!؟ چرا ؟

خشمِ یاران فرع باشد اصلشان عشقِ نوست

از برای خشم فرعی اصل را رانی!؟ چرا ؟

شه به حق چون شمس تبریزیست ثانی نیستش

ناحقی را اصل گویی شاه را ثانی!؟ چرا ؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۹رنج تن دور از تو ای تو راحت جان‌های ما
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۰درد ما را در جهان درمان مبادا بی‌شما
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۱جمله یارانِ تو سنگند و توی مرجان چرا ؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۲دولتی همسایه شد همسایگان را الصلا
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۳دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۴عقل دریابد تو را یا عشق یا جانِ صفا ؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۵ای وصالت یک زمان بوده فراقت سال‌ها
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۶در صفای باده بنما ساقیا تو رنگ ما
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.