پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۲

دولتی همسایه شد همسایگان را الصلا

زین سپس باخود نماند بوالعلی و بوالعلا

عاقبت از مشرق جان تیغ زد چون آفتاب

آن که جان می‌جست او را در خلا و در ملا

آن ز دور آتش نَماید چون رَوی نوری بوَد

همچنان که آتشِ موسی برای ابتلا

الصلا پروانه‌جانان قصدِ آن آتش کنید

چون بلی گفتید اول درروید اندر بلا

چون سمندر در میان آتشش باشد مقام

هر که دارد در دل و جان این چنین شوق و ولا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۴عقل دریابد تو را یا عشق یا جانِ صفا ؟
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۵ای وصالت یک زمان بوده فراقت سال‌ها
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۶در صفای باده بنما ساقیا تو رنگ ما
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۷آخر از هجران به وصلش دررسیدستی دلا
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۸از پی شمس حق و دین دیده گریان ما
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۹خدمتِ شمس حق و دین  باد کارت  ساقیا
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۰درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۱سر برون کن از دریچه جان ببین عشاق را
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.