پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۴

عقل دریابد تو را یا عشق یا جانِ صفا ؟

لوح محفوظت شناسد یا ملایک بر سما ؟

جبرئیلت خواب بیند یا مسیحا یا کلیم ؟

چرخ شاید جای تو یا سدره‌ها یا منتها ؟

طور موسی بارها خون گشت در سودای عشق

کز خداوند شمس دین افتد به طور اندر صدا

پر در پر بافته رشکِ احد گردِ رُخش

جانِ احمد نعره‌زن از شوق او واشوقنا

غیرت و رشک خدا آتش زند اندر دو کون

گر سر مویی ز حُسنش بی‌حجاب آید به ما

از ورای صد هزاران پرده حُسنش تافته

نعره‌ها در جان فتاده مرحبا شه مرحبا

سجده‌ی تبریز را خم درشده سروِ سهی

غاشیه تبریز را برداشته جانِ سها

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۶در صفای باده بنما ساقیا تو رنگ ما
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۷آخر از هجران به وصلش دررسیدستی دلا
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۸از پی شمس حق و دین دیده گریان ما
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۹خدمتِ شمس حق و دین  باد کارت  ساقیا
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۰درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۱سر برون کن از دریچه جان ببین عشاق را
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۲دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبا
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۳شمع دیدم گرد او پروانه‌ها چون جمع‌ها
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.