پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۳

شمع دیدم گرد او پروانه‌ها چون جمع‌ها

شمع کی دیدم که گردد گرد نورش شمع‌ها

شمع را چون برفروزی اشک ریزد بر رخان

او چو بفروزد رخ عاشق بریزد دمع‌ها

چون شکر گفتار آغازد ببینی ذره‌ها

از برای استماعش واگشاده سمع‌ها

ناامیدانی که از ایام‌ها بفسرده‌اند

گرمی جانش برانگیزد ز جانشان طمع‌ها

گر نه لطف او بدی بودی ز جان‌های غیور

مر مرا از ذکر نام شکرینش منع‌ها

شمس دین صدر خداوند خداوندان به حق

کز جمال جان او بازیب و فر شد صنع‌ها

چون بر آن آمد که مر جسمانیان را رو دهد

جان صدیقان گریبان را درید از شنع‌ها

تخم امیدی که کشتم از پی آن آفتاب

یک نظر بادا از او بر ما برای ینع‌ها

سایه جسم لطیفش جان ما را جان‌هاست

یا رب آن سایه به ما واده برای طبع‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۵از فراق شمس دین افتاده‌ام در تنگنا
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۶ای هوس‌های دلم بیا بیا بیا بیا
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۷ای هوس‌های دلم باری بیا رویی نما
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۸امتزاج روح‌ها در وقت صلح و جنگ‌ها
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۹ای ز مقدارت هزاران فخر بی‌مقدار را
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۰مفروشید کمان و زره و تیغ ، زنان را
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۱چو فرستاد عنایت، به زمین مشعله‌ها را
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۲تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.