پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۹

رنج تن دور از تو ای تو راحت جان‌های ما

چشم بد دور از تو ای تو دیده بینای ما

صحت تو صحت جان و جهانست ای قمر

صحت جسم تو بادا ای قمرسیمای ما

عافیت بادا تنت را ای تن تو جان‌صفت

کم مبادا سایه لطف تو از بالای ما

گلشن رخسار تو سرسبز بادا تا ابد

کان چراگاه دلست و سبزه و صحرای ما

رنج تو بر جان ما بادا مبادا بر تنت

تا بوَد آن رنج همچون عقلِ جان‌آرای ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۱جمله یارانِ تو سنگند و توی مرجان چرا ؟
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۲دولتی همسایه شد همسایگان را الصلا
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۳دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۴عقل دریابد تو را یا عشق یا جانِ صفا ؟
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۵ای وصالت یک زمان بوده فراقت سال‌ها
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۶در صفای باده بنما ساقیا تو رنگ ما
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۷آخر از هجران به وصلش دررسیدستی دلا
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۸از پی شمس حق و دین دیده گریان ما
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.