پرش به محتوای اصلی
لبیبی لبیبی

ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی

شمارهٔ ۴۶ - به شاهد لغت جخش، بمعنی علتی که از گلو مانند بادنجان برآید و درد نکند و اگر ببرند بیم هلاکت باشد و اکثر مردم گیلان و فرغانه را باشد

از گردن او جخش در آویخته گوئی

خیکیست پر از باد در آویخته از بار

ادامه‌ی ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی

  1. شمارهٔ ۴۸ - به شاهد لغت اژدرازین هفت سر اژدر عمر خوار
  2. شمارهٔ ۴۹ - به شاهد لغت انگاره، به معنی جریده حساب و نامه اعمالزان پیش که پیش آیدت آن روز پر از هول
  3. شمارهٔ ۵۰ - به شاهد لغت مشکوه، بمعنی مترس و هیبت زده مشوتواضع کرد بسیار و مرا گفت
  4. شمارهٔ ۵۱ - به شاهد لغت باسک، بمعنی خمیازهچو باسک کند ماه من از خمار
  5. شمارهٔ ۵۲ - به شاهد لغت توفید، بمعنی حسد و آواز از غلبه و جوش در افتاداز آن لشکر گشن توفید دهر
  6. شمارهٔ ۵۳ - به شاهد لغت پویه، به معنی دویدنبه گرمی چو برق و به نرمی چو ابر
  7. شمارهٔ ۵۴ - به شاهد لغت زاج سور، بمعنی مهمانی و سوری که در حین زادن زن کنندخزاین تهی شد در آن زاج سور
  8. شمارهٔ ۵۵ - به شاهد لغت گرازد، به معنی از روی ناز و تکبر خرامدبه روز نبرد آن هژبر دلیر
همه‌ی ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی ←

لبیبی درباره‌ی لبیبی

لَبیبی شاعر ایرانی نیمه نخست سدهٔ پنجم هجری و از استادان مسلم زبان پارسی بوده اما امروز از اشعار او جز از اندکی در دست نیست. وی ظاهراً از مردم خراسان و از دوستان فرخی سیستانی و از کسانی بوده که عنصری با وی خصومت داشته است. مسعود سعد سلمان در قصیده‌ای که به استقبال او ساخته است او را استاد و سیدالشعرا خوانده است. یکی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.