پرش به محتوای اصلی

ادامه‌ی ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی

  1. شمارهٔ ۴۷ - به شاهد لغت فاژ،بمعنی دهان درهقیاس . . . ش چگونه کنم بیا و بگوی
  2. شمارهٔ ۴۸ - به شاهد لغت اژدرازین هفت سر اژدر عمر خوار
  3. شمارهٔ ۴۹ - به شاهد لغت انگاره، به معنی جریده حساب و نامه اعمالزان پیش که پیش آیدت آن روز پر از هول
  4. شمارهٔ ۵۰ - به شاهد لغت مشکوه، بمعنی مترس و هیبت زده مشوتواضع کرد بسیار و مرا گفت
  5. شمارهٔ ۵۱ - به شاهد لغت باسک، بمعنی خمیازهچو باسک کند ماه من از خمار
  6. شمارهٔ ۵۲ - به شاهد لغت توفید، بمعنی حسد و آواز از غلبه و جوش در افتاداز آن لشکر گشن توفید دهر
  7. شمارهٔ ۵۳ - به شاهد لغت پویه، به معنی دویدنبه گرمی چو برق و به نرمی چو ابر
  8. شمارهٔ ۵۴ - به شاهد لغت زاج سور، بمعنی مهمانی و سوری که در حین زادن زن کنندخزاین تهی شد در آن زاج سور
همه‌ی ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی ←

لبیبی درباره‌ی لبیبی

لَبیبی شاعر ایرانی نیمه نخست سدهٔ پنجم هجری و از استادان مسلم زبان پارسی بوده اما امروز از اشعار او جز از اندکی در دست نیست. وی ظاهراً از مردم خراسان و از دوستان فرخی سیستانی و از کسانی بوده که عنصری با وی خصومت داشته است. مسعود سعد سلمان در قصیده‌ای که به استقبال او ساخته است او را استاد و سیدالشعرا خوانده است. یکی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.