پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

مثنویات

شمارهٔ ۲۹ - (اندرز پدر به پسر)

چون به سخن رفت بسی داوری

دور درآمد به نصیحت‌گری

داد نخستش به دعایی پناه

کایزدت از حادثه دارد نگاه!

ریخت پس آن گاه به مهر تمام

داروی تلخش ز نصیحت به کام

کای پسر! از مُلک و جوانی مناز

ناز بدو کن که شد او بی‌نیاز

خشم بهر جرم میاور به کس

ز آتش سوزنده نگهدار خس

چون به گنه معترف آید کسی

عفو نکوتر ز سیاست بسی

وآن که برآرد به خلافت سری

سر بزنش پیش که گیرد بری

خرد مبین دشمن بد زهر را

آب ده از زهرهٔ او دهر را

خاص کن آن را که خرد هست پیش

راه مده بی خبران را به خویش

گر چه دلت هست فراست شناس

گفت کسان نیز همی دار پاس

باشد اگر سوی مهمیت روی

رخصت تدبیر شناسان به جوی

گر شودت خصم به تدبیر رام

تیغ نشاید که کشی از نیام

چشم رعایت ز رعیت مگیر

تابودت ملک عمارت پذیر

عدل بود مایهٔ امن و امان

بیش کن این مایه زمان تا زمان

دادگری کن که ز تاثیر داد

بس در دولت که توانی گشاد

تا به زمانی که تو بادا بسی

نشنود آواز تظلم کسی

دولت دنیا که مسلم تراست

جانب دین کوش که آن هم تراست

دولت جاوید نبرده ست کس

نام نکو دولت جاوید بس

پیشه نکوئی کن واز بد بترس

از بد کس نی زبد خود بترس

ترس خداوند جهان کن به دل

تا ز خداوند نمانی خجل

کار چنان کن که به هنگام کار

از در یزدان نشوی شرمسار

باز طلب صحبت مردان پاک

صحبت آلوده رها کن به خاک

هوش برآن نه که شوی هوشیار

تا که به غفلت نرود روزگار

چون تو خوری بادهٔ کافور بو

پس غم گیتی که خورد ، خود بگو ؟

چون همه کس خدمت سلطان کنند

هر چه ز سلطان نگرند آن کنند

کوشش پوشیده کن اندر شراب

تا نشود رکن شریعت خراب

شاه بدین گونه به فرزند خویش

داد بسی زاد نو از پند خویش

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۳۱ - (بازگشتن کیقباد بسوی دهلی )کرد چو ره در سرطان آفتاب
  2. شمارهٔ ۳۲ - ( رسیدن کیقباد به دهلی )رخش طلب کرد شه کام گار
  3. شمارهٔ ۳۳ - صفت دهلیحضرت دهلی کنف دین و داد
  4. شمارهٔ ۳۴ - صفت مسجد جامعمسجد جامع که ز فیض اله
  5. شمارهٔ ۳۵ - صفت منارهشکل مناره چو ستونی ز سنگ
  6. شمارهٔ ۳۶ - صفت حوضدر کمر سنگ میان دو کوه
  7. شمارهٔ ۳۷ - صفت مردم شهرمردم او جمله فرشته سرشت
  8. شمارهٔ ۳۸ - در صفت موسم گرمای هندخانه چو خورشید به جوزا گرفت
همه‌ی مثنویات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.