پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

مثنویات

شمارهٔ ۲۸ - ملاقات پدر و پسر لحظهٔ قران السعدین

روز چو آخر شد و گرما گذشت

چشمه خور خواست ز دریا گذشت

تاجور شرق برآهنگ آب

کرد طلب کشتی گردون رکاب

کشتی شه تیز تر از تیر گشت

در زدن چشم ز دریا گذشت

راست که شد بر لب دریا رسید

گوهر خود بر لب دریا بدید

خواست که از سوز دل بی‌قرار

بر جهد از کشتی و گیرد کنار

صبر همی خاست نمی آمدش

گریه نمی خواست همی آمدش

بود برین سوی معز جهان

ساخته بر جای ادب چون شهان

پیش شد از دیده نثارش گرفت

شه بدوید و بکنارش گرفت

تشنه دو دریا بهم آورده میل

تشنه و ازدیده همی راند سیل

یک دگر آورده به آغوش تنگ

هر دو نمودندزمانی درنگ

از پس دیری که بخویش آمدند

هم مگر از عذر به پیش آمدند

گفت پسر با پدر : اینک سریر

جای تو ، من بندهٔ فرمان پذیر

باز پدر گفت که : این ظن مبر

کز پسر افسر بر باید پدر

باز پسر گفت که ، بالاخرام !

کز تو برد مایهٔ تخت تو نام !

باز پدر گفت که ای تاجدار!

تخت ترا به که توئی بختیار !

چون پدر از جانب فرزند خویش

شرط ادب دید ز اندازهٔ بیش

گفت که یک آرزویم در دل ست

منته لله ! که کنون حاصل ست

آنکه بدست خودت ای نیکبخت!

دست بگیرم ، بنشانم به تخت!

زانکه به غیبت چو شدی بر سریر

من نه بدم تا شدمی دستگیر

با پسر این نکته چو لختی براند

دست گرفت و به سریرش نشاند

خود به نعال آمد و بر بست دست

ماند ازان کار عجب هر که هست

داشت درین زیر خیالی نهان

آگهی ای داد بکار آگهان

گر چه پدر بر سر تختش کشید

شست و فرود آمد و پیشش دوید

چون خلفان شرط وفا می‌نمود

خواهش عذری به سزا می‌نمود

دولتیان هر طرفی بسته صف

کرده طبقهای جواهر به کف

لعل و زبرجد که در آویختند

بر دو سرافراز همی ریختند

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۳۰ - (وداع پدر و پسر )شب چو وداع مه و سیاره کرد
  2. شمارهٔ ۳۱ - (بازگشتن کیقباد بسوی دهلی )کرد چو ره در سرطان آفتاب
  3. شمارهٔ ۳۲ - ( رسیدن کیقباد به دهلی )رخش طلب کرد شه کام گار
  4. شمارهٔ ۳۳ - صفت دهلیحضرت دهلی کنف دین و داد
  5. شمارهٔ ۳۴ - صفت مسجد جامعمسجد جامع که ز فیض اله
  6. شمارهٔ ۳۵ - صفت منارهشکل مناره چو ستونی ز سنگ
  7. شمارهٔ ۳۶ - صفت حوضدر کمر سنگ میان دو کوه
  8. شمارهٔ ۳۷ - صفت مردم شهرمردم او جمله فرشته سرشت
همه‌ی مثنویات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.