پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

مثنویات

شمارهٔ ۲۱ - جواب پسر

گفت به حاجب که بشه باز پوی

خدمت من گوی و پس آنگه بگوی

با منت از بهر تمنای ملک

خام بود پختن سودای ملک

پخته‌ای آخر ! دم خامان مزن

من زتو زادم! نه تو زادی زمن

ملک به میراث نیابد کسی

تا نزند تیغ برایش بسی

نیستم آن طفل که دیدی نخست

بالغ ملکم به بلاغت درست

خرد مخوانم که ز دور زمن

داد خدا دور بزرگی به من

جز تو کسی گر دم این در زدی ،

سرزنش تیغ منش سر زدی

لیک تویی چون به پی این سریر

من ندهم ، گر تو توانی بگیر !

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۲۳ - جواب پسرداد جوابی ادب آمیخته
  2. شمارهٔ ۲۴ - پیام پدرای ز نسب گشته سزای سریر
  3. شمارهٔ ۲۵ - جواب پسرای شه مشرق شده چون آفتاب
  4. شمارهٔ ۲۶ - (ناصرالدین محمود فرزند کهتر خود کیکاوس را با تحایف فرستاد)پادشه شرق، که آن مژده یافت
  5. شمارهٔ ۲۷ - (کیقباد از دیدن برادر خود کیکاوس شادمان شد)شاه به رویش چو نظر کرد چست
  6. شمارهٔ ۲۸ - ملاقات پدر و پسر لحظهٔ قران السعدینروز چو آخر شد و گرما گذشت
  7. شمارهٔ ۲۹ - (اندرز پدر به پسر)چون به سخن رفت بسی داوری
  8. شمارهٔ ۳۰ - (وداع پدر و پسر )شب چو وداع مه و سیاره کرد
همه‌ی مثنویات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.