پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۴

با رخت شب چراغ نتوان کرد

بی رخت سینه داغ نتوان کرد

پیش تو آفتاب نتوان جست

روز روشن چراغ نتوان کرد

از دو زلفت کمان شده ست تنم

خود کمان از دو زاغ نتوان کرد

باز کن لب که از چنان تنگی

میل سوی فراغ نتوان کرد

گر ز باغ رخت بری بخورم

نظری هم به باغ نتوان کرد

خشم در سر کنی به هر سخنی

با تو زین بیش لاغ نتوان کرد

بوی،خسرو،همی کشی به دماغ

بیش ازاین هم دماغ نتوان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۶دل بدین و بدو نخواهم داد
  2. شمارهٔ ۹۹۷دل با درد را کجا یابند؟
  3. شمارهٔ ۹۹۸شکن زلف باز خواهی کرد
  4. شمارهٔ ۹۹۹مناز، ای بت چین، که چین هم نماند
  5. شمارهٔ ۱۰۰۰اگر دلبری چون تو جایی برآید
  6. شمارهٔ ۱۰۰۱چو آن شوخ شب در دل زار گردد
  7. شمارهٔ ۱۰۰۲بدان دلفریبی که گیتی نماید
  8. شمارهٔ ۱۰۰۳بر آن است جانم که ناگه برآید
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.