پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۱

چو آن شوخ شب در دل زار گردد

مرا خواب در دیده دشوار گردد

دلم گرد آن زلف گردد همه شب

چو دزدی که اندر شب تار گردد

شب و روز گردد در آن کوی جانم

چو بادی که بر بام و دیوار گردد

بلایی جز این نیست بر جان مسکین

که آن شوخ در سینه بسیار گردد

مرا کشت و بیداری بخت ما را

هوس هم نیاید که بیدار گردد

طبیبم همان به که سویم نیاید

که ترسم ز درد من افگار گردد

چو بیزار شد یار، جان کیست، باری

رها کن که او نیز بیزار گردد

گرفتار از طعن بدگوی، یارب

به روز بد من گرفتار گردد

چگونه کند وصف آن روی خسرو

که در دیدنش عقل بیکار گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۳بر آن است جانم که ناگه برآید
  2. شمارهٔ ۱۰۰۴ز من بشنو، ای دل که خوبان چه چیزند؟
  3. شمارهٔ ۱۰۰۵خوش آن شب که چشمم بر آن نای بود
  4. شمارهٔ ۱۰۰۶تو گر خویشتن را بخواهی نمود
  5. شمارهٔ ۱۰۰۷دو چشمت که تیر بلا می زند
  6. شمارهٔ ۱۰۰۸لبش در شکر خنده جان می برد
  7. شمارهٔ ۱۰۰۹دل از بند زلفت رها کی شود؟
  8. شمارهٔ ۱۰۱۰شبی آن پسر دل من ستد، اگر این طرف گذری کند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.