پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۴

ز من بشنو، ای دل که خوبان چه چیزند؟

عزیزان قومند و قومی عزیزند

به لعل چو آتش جهانی بسوزند

به تیغ مژه خلق را خون بریزند

کمان ابروانند با تیر غمزه

به خون ریختن همچو شمشیر تیزند

بجز دور چشمانش خود کس ندیده ست

که مستان به هشیار مردم ستیزند

به چشم آهوانند و مردم به صورت

از آن همچو آهو ز مردم گریزند

نشستن بدیشان کجا می توانند؟

کسان کز سر دین و دنیا نخیزند

نیابند یک ذره بی مهر ایشان

اگر خاک خسرو پس از مرگ بیزند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۶تو گر خویشتن را بخواهی نمود
  2. شمارهٔ ۱۰۰۷دو چشمت که تیر بلا می زند
  3. شمارهٔ ۱۰۰۸لبش در شکر خنده جان می برد
  4. شمارهٔ ۱۰۰۹دل از بند زلفت رها کی شود؟
  5. شمارهٔ ۱۰۱۰شبی آن پسر دل من ستد، اگر این طرف گذری کند
  6. شمارهٔ ۱۰۱۱تو رفته ای و ز تو نامه ای به من نرسد
  7. شمارهٔ ۱۰۱۲از اشک من به کویت جز سرخ گل نروید
  8. شمارهٔ ۱۰۱۳زلفت، صنما، تافته چندین چه نشیند؟
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.